یا زهرا س:  امــروز بــرای شــهــدا وقــت نــداریــم /ای داغ دل لــالــه تــو را وقــت نــداریــم / با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است /ما بـهـر مــلاقــات خــدا وقــت نــداریــم /چـون فـرد مـهمی شـده نفس دغل مـا / انــدازه یــک قــبــلــه دعـا وقـت نـداریـم / در کوفه تن غیرت ما خانـه نشین اسـت/ بــهــر ســفــر کـربــبــلـا وقــت نــداریــم /هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم / خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم

مطلبی که در حال حاضر شما آن را می خوانید . نوشته کوتاهی است در مورد مادر شهیدی که شاید خیلی از شما دوستان ، اگر گذرتان به گلزار شهدای بهشت زهرا (س) افتاده باشد ، نام این مادر را لااقل برای یک بار شنیده اید . شاید هم توفیق زیارت مکان مورد نظر بنده را درک کرده باشید .اگر به میان قطعه ۲۴ ، نزدیک مزار شهید ۱۳ ساله حسین فهمیده رفته باشید احتمالا اتاقکی کوچک با دیوار های فلزی  توجهتان را جلب کرده باشد چهار دیواری فلزی که بر روی دیواره های آن انواع دلنوشته ها و حاجت ها و خواسته ها بر روی آن نقش بسته است . نوشته هایی که با خواندن آنها می توانی دریابی از همه گروههای سنی لااقل یک جمله را بر روی آن نوشته است .

در مدت ۳ سالی که در گلزار شهدای بهشت زهرا (س) مشغول به فعالیت بودم روزانه زائران بسیار فراوانی از سر تا سر دنیا به آنجا می آمدند ، وقتی به عنوان راهنما این زائران را به  میان قطعات برای زیارت مزار شهدا می بردم و برای آنها در حد وسع خود ، از شهدا و زندگی نامه آنها توضیح می دادم . زمانی که به این اتاقک می رسیدیم بعد از بیان ماجرای زندگی صاحب این خانه بسیاری از زائران ، ناخواسته اشک در چشمانشان حلقه میزد و دستان خود را به دیوارهای این خانه کوچک می رساندند و صاحب این خانه را برای شفاعت و حل مشکلات زندگی ، چه دنیوی و چه اخروی بین خود و خدا واسطه قرار می دادند و نذر می کردند . و اگر سخن گذافی نگفته باشم بسیاری از آن ها که بعدها پیش ما می آمدند اینگونه عنوان می کردند که حاجتی که در کنار این خانه از خداوند خواسته بودیم رواشده است . و این امر خود نشانه ای است از برکات وجود مقدس شهدا ی ما . وقتی با خدا معامله کنی و دست در دست اهل بیت (ع) قرار دهی  می شوی یک نور واحد و اینگونه می شود که عنایت و لطف پروردگار و اهل بیت (ع) از وجود مقدس شهید تجلی پیدا میکند . 

اما صاحب این خانه چه کسی است ؟

ننه علی لقب معروف و مشهور مادری است که مدت ۲۰ سال بصورت شبانه روز در این خانه و در کنار مزار فرزند شهیدش زندگی کرد . او که فرزندش به دست نوکران حلقه بگوش خاندان منحوس پهلوی (ساواک ) به شهادت رسیده است ، بعد از اینکه با خبر میشود  فرزندش به شهادت رسیده و در شهر اهواز دفن گردیده است . راهی شهر اهواز می شود و در کنار مزار فرزندش بیتوته می کند . بعد از پیروزی انقلاب به حضرت امام اطلاع می دهند که مادری از تهران به اهواز آمده و در کنار مزار فرزند شهیدش زندگی میکند البته بدون هیچ سرپناهی که او را در مقابل گرمای طاقت فرسای جنوب محافظت نماید ، به دستور امام (ره) پیکر این شهید از اهواز به بهشت زهرا (س) تهران منتقل می شود . از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۷۸ننه علی تک و تنها در این اتاقک فلزی زندگی کرد ، به گفته دوستان خانه شهید بهشت زهرا (س) تا مدتها این اتاقک ، برق نداشت وسیله گرمایشی و سرمایشی نداشت . بعد از سال ۷۸ به دلیل کهولت سن و بیماری جسمی ، تنها دخترش او را به خانه خود می برد و از آن به بعد هرچند ماه یک بار به زیارت مزار فرزندش می آید .

صبح یکی از روزهای گرم تابستان سال ۸۷ که روز پنجشنبه هم بود  ، من در اتاق کارم در گلزار شهدا با خبر شدم که ننه علی به زیارت مزار شهدا آمده ، با عجله دوربین عکاسی را برداشتم و وارد قطعه ۲۴شدم درب خانه ننه علی باز بود و با دخترش درون اتاقک نشسته بود از شدت گرمای آفتاب داخل اتاقک بشدت گرم و غیر قابل تحمل بود . قرآن بزرگی در مقابل ننه علی باز بود و او بدون نگاه کردن دقیق به مصحف ، از حفظ سوره  الرحمن را تلاوت می کرد . با اینکه قدرت تکلم نداشت اما با چشمان معصومانه اش  متوجه شدیم از حضور ما خوشحال شده است . به دخترش گفتم این گرما مادر را آزار نمی دهد ؟ گفت ما اذیت میشیم اما حاج خانم نه ، مادر به این هوا عادت داشته اگر هم اذیت بشه به زبان نمیاره .

در میان این اتاقک مزار فرزند شهیدش قرار گرفته بود که بر روی سنگ آن نوشته شده " شهید قربانعلی رخشانی مهماندوست " و قاب عکسی هم بر روی طاقچه قرار داشت که به گفته دختر ننه علی این عکس متعلق به قربانعلی بود .

با دختر ننه علی سر صحبت را بازکردیم و او ماجرای شهادت برادرش و دفن او در اهواز و نحوه انتقال پیکر را به تهران و زندگی ۲۰ ساله ننه علی را در بهشت زهرا (س) را برایمان تعریف کرد. در میان گفتگوی ما با دختر ننه علی هراز چند گاهی به چهره ننه علی نگاه می کردم با نگاه به پای این مادر بزرگوار متوجه خواهی شد که چه رنج ها و دردهایی را متحمل شده است . او در تمام مدت حضور ما آیات قرآن را تلاوت میکرد و در پایان هر تلاوت با زبان ترکی امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری را دعا میکرد ، وقتی به دخترش گفتم به او بگوید که ما را هم دعا کند او دستی بر سر ما کشید و با صدای بلند ما را دعا می کرد .

گفتگوی ما با دختر ننه علی گفتگوی بسیار مفصلی است که مجال برای بیان همه آنها نیست و انشالله در فرصتی مناسب آن را ارائه خواهم کرد .

 

.....................................................................

دعا میکنم غرق باران شوی

چو بوی خوش یاس وریحان شوی

چو یاران مهدی شمارش کنند

دعا میکنم جزئ یاران شوی

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 16:41  توسط هانی  |